ای هیچ زبهرهیچ برهیچ مپیچ...

تعرفه تبلیغات در سایت
میگفت؛اولین باری که دچار سرطان شده بود و فهمیده بود نجات می یابد،با خودش عهدبسته بود که دیگر برای دنیای هیچ وپوچ و آدم هایش ،حرص نخورد ،مخصوصا که پزشکش معتقد بودوهست که چون هیچ عضوی از اعضای خانواده اش زیر 50 سال از این نوع بیماری را در کارنامه خود نداشته اند،نوع بیماری ای که دچار شده به احتمال قوی براثراسترس و اظطراب است ،و راه کنترلش دوری از عصبانیت وفشارهای روحی است،میگفت برای بار دوم دچار شد و گرچه خطای پزشکی ،دلیل اولیه اش بود اما پزشک میگفت ،بدن هایی که استرس کمتری را تجربه میکنند میتوانند گاهی این موارد را کنترل کنند و دوباره استرس وهیجان های روحی درگیرترش کرده بود،بار دوم از دست خودش عصبانی شد که فراموش کرده بود برای دنیای هیچ وپوچ قرار بود اعصابش راقربانی نکند،و دوباره تصمیم گرفت ،اما این بار میدانست که آدم بی خیالی نمیتواند باشد......

میگفت؛بار دوم مجبور شدند امواج پرتودرمانی را هم روانه قلبش کنند،و دوباره عهد بست ،این بار به خاطر خانواده وفرزندش ،ازخودش محافظت کند....

و هربار که اثراین پرتوها روی قلبش اورا روانه سی سی یو میکرد،احساس میکرد یک قدم تا مرگ فاصله دارد ،و سعی میکرد،یک قدم دیگر به عقب برگردد،تا فرزندش دوران کودکی را سپری کند و او حس کند وجودش برای فرزند ،دست کم  از شرایط ضروری به شرایط لازم رسیده!،وخیالش راحت تر باشد.

و این اواخر که دوباره قلبش قلقلک می شود،دوباره به یاد دنیای هیچ وپوچ افتاده که هی فریبش می دهد وهی درگیرش میکندو فرزندش........

 

نوشته شده در چهارشنبه نهم فروردین ۱۳۹۶ساعت 22:23 توسط آیدا|

نویسنده : بازدید : 5 تاريخ : شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 18:44
برچسب‌ها :