این روزها | بلاگ

این روزها

تعرفه تبلیغات در سایت
وسط خیابان پژواش را متوقف میکند،و سد معبر......

در صندوق عقب را باز میکند و گوسفندی که به زور چپانده است در صندوق را به سختی بیرون می آورد،و حتما چون تحمل سنگینی اش را ندارد ،گوسفند بیچاره با ضربه ای سخت به زمین میخورد،و حتما فکر میکند که چقدر لطف می کند به گوسفند بیچاره، که به زور به او آب معدنی میخوراند،و من که با خودم کلنجار می روم که:نه آقا خواهش می کنم جلو چشمان من نه،لا اقل راه عبور بده،پژوات را جا به جا کن........

و اشک ها و ضجه های دخترم که: :

"امام حسین راضی نیست نکشیدش"

این روزها,این روزها که میگذرد جور دیگرم,این روزها هم میگذرد,این روزها که میگذرد,این روزها اینگونه ام,این روزهای من,این روزها که میگذرد هر روز,این روزها حال خوشی ندارم,این روزهایم به تظاهر میگذرد,این روزهااا,...
نویسنده : بازدید : 5 تاريخ : سه شنبه 20 مهر 1395 ساعت: 18:37